گروه سیاسی «سراج24»- چهل کیلومتری کاشان در دامنه کوه های کرکس در جوار دشتهای نطنز جانمایی شده است. احداث زیرساختهای بخش عمده ای از برنامه اجرایی را به خود اختصاص داده است. در هوای گرم کویر لوت باید راهی عمق خاک شد. تونل عریض ورودی از شیبی برخوردار است که احساس می کنی در آن عمق زمین شهر دیگری بنا کرده اند. ستونهای پهن و چاق سالنها را دربر گرفتهاند. روی زمین جز چند ساختمان اداری و رستوران و مسجد و تجهیزات پدافندی، چیز دیگری نیست و همه فعالیتها زیر زمین انجام میشود. سایت غنیسازی اورانیوم در چنین مکانی جانمایی شده است.
یک) ک.م ابتدا سرپرست اول ناظر بود. فوق لیسانس عمران از آمریکا داشت. مهندس، کاشان بود. گفت برویم پروژه را نگاه کنیم. گفتم کجا میخواهیم برویم؟ 40 کیلومتر از کاشان دور شدیم. میگفت: آن روزها جاده قدیم خیلی بد بود، اتوبان هم که نبود. خلاصه گفتند اینجا باید کار را شروع کنید. با ما هم صحبت کردند که این پروژه خیلی مهم است. خرداد سال 79 شروع کردیم. چادری زده بودند که فهمیدیم کار ژئوتکنیک است. همزمان پروژه مفهومی و پایه را انجام دادیم. از همان اول کار همه چی با هم بود. این جا خودمان همه کاره بودیم. کارفرما بودیم، مشاور بودیم و طراح هم بودیم.
دو) مهندس ی.ن تمام سابقه حرفه ای خود را در غنی سازی نطنز طی کرده است. از همان ابتدای کار، پای ثابت بوده و شاهد تمام روزهای تلخ و شیرین. از روزهای سختی که اختلال در UPS های معیوب باعث شده بود دهها دستگاه سانتریفیوژ بترکد و زحمات چندین ماهه ناگهان از بین برود تا روزی که اولین خوراکدهی انجام میشود و UF6 غنی نشده وارد زنجیره میشود و با غنای مطلوب از آن سر زنجیره بیرون میاید. وقتی به او میگویند از اینکه اسمت در فهرست سیاه سازمان ملل است گلایه نداری؟خیلی ساده گفت: هم خودم و هم خانواده ام از همان اول که وارد شدم، پذیرفتم تبعات آن را.

سه) مهندس ک.م ساعت هفت شب، زمان انفجار، یکی از این چراغهای اضطراری را در ماشین روشن کرد و همان جا گفت یک صورت مجلس نوشتیم و یک سری دستورالعمل دادند، دستورالعمل انفجار؛ اینکه در زمان انفجار باید 2 تا آمبولانس باشد، نیروی انتظامی باشد و تائید کند. آژیر اول را بزنید و فرق کنید. آژیر دوم را بزنید. بعد گروه خنثی سازی خنثی کند. آن انفجار اول ملاک ما شد. در این چند ماه برای هیچ کس هم هیچ اتفاقی نیفتاد. 800 تن دینامیت منفجر شد و حدود 2میلیون متر مربع سنگبرداری انجام گرفت.
چهار) خرداد سال 80 اولین بتنریزیهای حجیم آغاز شد. گودبرداریها تمام شده بود، پیریزیها هم با 40 پیمانکار کار میکردند. یک موقع اینجا 800 تا 2000 کارگر کار میکردند. مقطع اول بتنریزی 700 متر مکعب بود. حالا ما یک میلیون متر مکعب بتنریزی داشتیم. بتنریزی خرداد 80 شروع شد و اردیشهت 81 تمام شد. روزی 4 هزار متر مکعب بتنریزی داشتیم.
پنج) سرعت عمل در نطنز؛ بیش از 2.5 میلیون تن سنگبرداری ظرف 5 ماه اول فعالیت اجرا میشود و در سال80 دو سالن تولید با مساحت 70 هزار متر مربع هر کدام در 3 طبقه، طبقه اول و دوم هر یک سی هزار متر مربع و یک طبقه 8 هزار متر مربع بنا میشود. 27 هزار متر مربع ساختمان ابنیه بتنی سنگین نیز در مدت چهارماه و نیم احداث میگردد. دفن بودن این حجم مساحت ساختمانی زیرزمین به دلیل شرایط ویژه سایت و رعایت اصول پدافندی از مهمترین شاخصه های توانمندیهای عمرانی مهندسان ایرانی به شمار میآید.
شش) اوایل که آمده بودم مقطع کارشناسی ارشد بودم و پایه حقوقم 125 هزار تومان بود. با آن شرایط وسط بیابان هیچی نداشتیم. حتی سرویس بهداشتی نداشتیم. در آن زمان ما همزمان انفجار و بتنریزی و گودبرداری میکردیم و اصلا فرصت استراحت نداشتیم. واقعا شرایطی بود که وقتی شب میرسیدیم خانه، فقط میخوابیدیم و ساعت 7 صبح در کارگاه بودیم. اوایل هم کارمان سخت بود و هم حقوقمان کم؛ نمیتوانستیم کارشناس بیاوریم و یا نیرویی اضافه کنیم. چون بودجه کم بود.
هفت) سال 82 تازه اولین عکسها و بحثها مطرح شد. تا قبل از آن چون اینجا نزدیک ابیانه است، خارجیها زیاد از این قسمت رد میشدند. اینجا را به اسم توسعه سیلوها میشناختند. روزی یک اتوبوس از اینجا رد میشد دیدیم ایستاد، یک نفر هم آمد در رکابش و شروع به فیلمبرداری کرد. اطلاع دادیم و رفتند ابیانه و گیرش آوردند. تعداد زیادی عکس از سایت انداخته بود.
هشت) گروه مونتاژ سانتریفیوژ که قطعات آن را در کارگاه دیگری میساختند، آمدند و مستقر شدند داخل زیرزمین. قبلا کارهای ساخت و ساز سانتریفیوژها را شروع کرده بودند. ما هم ساخت فنداسیون های پایلوت را شروع کرده بودیم. روی هر فونداسیون 16 ماشین سانتریفیوژ قرار میگیرد. هر زنجیره نیاز به 18 فونداسیون دارد و 6 زنجیره را باید راهاندازی میکردیم؛ یعنی باید 66 سانتریفیوژ میساختیم که هر یک ترازهای خودش را داشت. باید فونداسیونها به شکلی ساخته میشد که در صورت وقوع زلزله سانتریفیوژ غش نکند. مجبور بودیم این فونداسیونها را معلق اجرا کنیم. زیر اینها یک سری کلاستومرهایی بگذاریم که زلزله را دفع بکند. خیلی مهم بود که چه جنسی انتخاب کنیم. پایههای مشکی رنگ سانتریفیوژها از جنسی است که وقتی زلزله میآید، نیرو را جذب خود میکند؛ فونداسیون با آن حرکت کرده و نیروی بسیار کمتری به ماشین وارد کند.
نه) فناوری فوقالعاده پیچیده سانتریفیوژها بر چرخش UF6با سرعت هزار دور در ثانیه استوار است. ایزوتوپ 235 به ورودی سانتریفیوژ بعدی و ایزوتوپهای دیگر به ورودی سانتریفیوژ قبلی منتقل میشوند تا آبشار 164تایی سانتریفیوژها شکل گرفته و به تدریج بر غنای اورانیوم افزوده شود.
ده) خیلی از تجهیزات که کشورهای خارجی به ما نمیفروختند و وجود نداشت شروع کردیم با دانشگاهها و مراکز علمی کشور کار کردن و با انجام تستهای گسترده، بخش عمدهای از این تجهیزات بومی شد.
یازده) آخرین مرحله غنی سازی در نطنز جمع آوری محصول است که توسط تلههای سرد انجام میشود. محصول جمعآوری شده با تانکرهای 25 تنی به مجتمع قرص و غلاف سوخت هستهای در اصفهان ارسال میگردد تا آماده فرآیند سوخت رسانی نیروگاهی شود.
دوازده) همان اوایلی که مشغول به کار شدم، نقشه قطعهای را به من دادند که بررسی کنم و نظر بدهم که چگونه این قطعه را بسازم. داخل سازمان کارگاههایی بود که ساخت قطعات را انجام میدادند ولی قطعهای که من قرار بود کار کنم، از نظر ابعاد و دقت خیلی پیچیده بود. با یکی از دوستانی که خارج از سازمان فعال بود و در زمینه ساخت قطعات صاحبنظر ، مشورتی کردم و یک کروکی کشیدم. تلورانسها را نشان دادم. خندید و گفت من فکر نمیکنم این نقشه واقعی باشد. گفت اعداد و ارقام را اصلاح کن. تلورانس های میکرونی داشت. ایشان اولین سوالش این بود که چگونه میخواهی این قطعه را کنترل کنی؟ شما زمانی که میخواهید یک قطعه را بسازید دمای محوطه باید دمایی باشد که با داخل اتاق کنترل یکی باشد. میگفت من با این سابقه کارم با چنین تلورانسهایی برخورد نداشتم. فکر میکنم نقشه و طراحی ات مشکل دارد! با روسا که صحبت کردم گفتند ابعاد همین است و ما همین را پیاده می کنیم. بالاخره اولین قطعه ای که روی آن کار کردم قطعه برای سانتریفیوژ بود و من دقیقا نمی دانستم روی چه چیزی کار میکنم.
سیزده) سال 68 وارد سازمان شد و تا سال 69 نمیدانست این قطعات برای چه و به چه منظوری است. آن زمان به او نقشه داده میشد و میرفت کار میکرد و بعد نتیجه را به مجموعهای تحویل میداد. بعدها متوجه شد که بحث غنیسازی است و این قطعه مربوط به ماشین سانتریفیوژ است.

چهارده) منابع محدود بود و آن موقع اینترنتی نبود و اگر شما میخواسید مثلا بحث بالانس را بررسی کنید باید اکتفا میکردید به کتبی که در دانشگاهها است یا کتابخانه انرژی اتمی. از طرف رئیس وقت دستور داشتم بروم و ببینم کجا میتوانم در زمینه بالانس کمک کنم.
پانزده) اولین ماشین سانتریفیوژ را که مونتاژ کردیم یعنی اولین ماشینی که بالانس شد، تقریبا یک سال و نیم طول کشید. یک مقدار از قطعات را ازخارج کشور وارد کردیم و یک سری قطعاتش را هم داخل ساختیم. مونتاژ که تمام شد فکر کردیم چون همه قطعات را بالانس کردهایم، همه چیز به خوبی عمل میکند. قطعات را گذاشتیم داخل بدنه و سانتریفیوژ را استارت زدیم. داخلش هم دیده نمیشد و درش هم بسته بود. انتظار می کشیدیم. هدف اولیه این بودکه سانتریفیوژ را به دور نهایی برسانیم. وقتی رسانیدم، گاز را تزریق کردیم. نزدیک ماشین شدیم و دیدیم که صدای ضعیفی می آید. بعد دو یا سه دقیقه صدا بلندتر شد و متوجه شدیم که روتور به بدنه میخورد و به دور نیفتاده است.
ماشین سانتریفیوژ دارای دو یاتاقان است که ساتاقان پایین دارای یک کاسه است که شیارهایی دارد و داخلش هم روغن است و این شیارها را پمپ میکند زیر خودشان و در واقع ماشین سانتریفیوژ روی یک لایه از روغن میچرخد. ولی یاتاقان بالایی آزاد است و دوتا مغناطیس هستند روبه روی همدیگر که فاصلهشان باید به گونهای باشد که نه هم راجذب کنند و نه رها.
شانزده) یکسال ونیم طول کشید که توانستیم روتور را بالانس کنیم. نهایتا شهرویر 73 بود که توانستیم اولین ماشین سانتریفیوژ را برسانیم به دور نهایی. در طول این مدت بالاخره بحث قطعه سازی هم بود. بعضی از قطعات پیچیدگیهای خاصی داشت.
هفده) بعد از راهاندازی زنجیره نخست البرادعی و همکارانش برای بازدید میآیند. یکی از آن بازرسان پیر دانشمندشان از شدت حیرت و شگفتی اینهمه تلاش و دستاورد علمی، ستونی را بغل می کند و میگوید به من بگویید در داخل این ستون چه میکنید؟



